تبليغاتX
ترعه
غزل

وقتي بهانه غزلي شد برايمان

 

لبريز خنده شد نفس هردوتايمان

 

تا آمدم كنار نگاهت كه تشنه بود

 

لغزيد و گر گرفت لب بي صدايمان

 

دل مي تپيد زير قدمهاي خيس عشق

 

غم مي دويد با غزلي پا به پايمان  

 

ما – مانده بود از من و تو در تمام شب

 

شب رفته بود زير تن خنده هايمان

 

اين اولين شب است كه ما با هميم يا –

 

انگار سالهاست كه شب آشنايمان – مي داند و ...

 

دوباره از اول شروع شد –

 

پهلو گرفت كشتي بي ناخدايمان

 

من ناگهان حضور تو را سخت تر فشرد

 

تو بي دليل خنده زدي هوي و هايمان

 

بيدار كرد خانه ي ما را و مادرم – آمد نشست پشت دري كه صدايمان

 

 – در آن اتاق حال عجيبي ...

 

ولم نكن

 

ول كرده ايم هر دو جهان را كه بي امان تكرار مي كنيم همان بوسه

 

 اي كه ..

 

آه

 

سردش شده است ما و من از اينكه جايمان گرم است خنده مي كنم

 

 و او بجاي آن -

 

نزديك مي شود به تنم

 

نه به مايمان

 

آرام مي شويم ولي توي فكر كه

 

اينبار تا كدام غزل همصدايمان مي گردد و

 

بهانه كه ديگر

 

بهانه نيست

 

باقي گذاشت صحنه ي خوبي برايمان

 

نوشته شده توسط یکی مثل خودت در دوشنبه سی ام بهمن 1385 ساعت 16:8 | لینک ثابت |

یا حسین.. این بار دل از کعبه و بتکده میی کنم و رو به تو نیازم را عربده می کنم....

با خون ندای العطشها را جوابم می دهند

وقتی به جای مشک با شمشیر آبم می دهند

اینجا کنار خیمه ها رود عطشها جاری است

این کودکان تشنه لب امشب عذابم می دهند

.....................................................

.......................................................

فردا زشرمساری برون سر بر نیارد آسمان

وقتی که گرد خیمه ها با نیزه تابم می دهند....

تقدیم شد به عاشقانش

نوشته شده توسط یکی مثل خودت در دوشنبه دوم بهمن 1385 ساعت 17:5 | لینک ثابت |

JavaScript Codes